مربوط به يك شخص را نقل كنم، و يكي از آنها را به عنوان بهترين نام برگزينم. هنگام اشاره به آن شخص، همواره همان نام را به كار بردهام، و در برابر وسوسهٴ استفاده از اسامي ديگر، به خاطر سبك يا تمايز پافشاري كردهام.
راهنماي من در انتخاب نام اصلي، در وهلهٴ اول تداول بوده است. در موارد ترديد، يا گاهي براي اجتناب از تكرار، اختصاصيترين نام را انتخاب كردهام. مثلاً ترجيح ميدهم به جاي شارل كبير، شارلماني1 بگويم؛ زيرا در اينجا تنها يك شارلماني وجود دارد، حال آن كه ممكن است شارلهاي زيادي وجود داشته باشد كه داراي لقب كبير باشند.
مخصوصاً اسامي اسلامي دشوار است. هرجا كه توانستهام، قسمت اعظم نام آنها را ذكر كردهام، نه الزاماً همهٴ آن را، زيرا اين اسامي شامل انسابي بينهايت طولاني ميشود. روش ثابتي براي انتخاب اسامي اصلي در دست نيست، چون عرف اسلامي در اين مورد مشخص نبوده است. مثلاً آنان ميگويند خوارزمي، ابن خلدون، ابوالوفا، جاحظ، كه معرف چهار روش مختلف است: اولي به معني
((اهل خوارزم)) (در جنوب درياي آرال) است، دومي ((پسر خلدون)) (مثل حسنزاده و حسينزاده2) سومي پدر وفا، چهارمي
((چشمْ برآمده)) است. هرجا كه تداول كاملاً ثابتي وجود داشته، آن را محترم شمردهام، در موارد ديگر سعي كردهام اسمي را برگزينم كه تا حد ممكن مناسب و مشخصكننده باشد. مخصوصاً از نامهايي كه رايج بوده اجتناب كردهام، ازقبيل آنچه منسوب به شهرهاي معروفي بوده است، چون بغدادي و مجريطي (اهل مادريد)؛ همچنين از اسامي لاتيني كه به وسيلهٴ مترجمان قرون وسطايي به دست ما رسيده، اجتناب كردهام (مانند Avicenna3، Alhazen4 و غيره). از آنجا كه من لاتيني نمينويسم، دادن نام لاتيني به يك مسلمان همانقدر بيمعني است كه دادن يك نام آلماني، به يك ايتاليايي. مسلماً، عاقلانهتر آن است كه هر كس به نامي ناميده شود كه منشأ او را معلوم سازد، نه نامي كه آن را پنهان كند.
در مورد نامهاي ژاپني و چيني كار مشكلتر است، زيرا بنابر عادت آنان، اسامي نه تنها در طول حيات، بلكه پس از مرگ نيز عوض ميشود، و بسياري افراد به اسامي پس از مرگشان معروفاند. بدين ترتيب جوان چيني هنگام تولد يك ((نام شيري)) به دست ميآورد، بعداً هنگامي كه به مدرسه ميرود داراي يك ((نام كتابي)) ميشود، هنگامي كه ازدواج ميكند دو نام تازه اخذ ميكند، هائو5 و تسو6 يا نام بزرگ (لقب)، به مرور زمان ممكن است او يك نام